مردی که زیاد میدانست
قلم شکسته...کاغذ سوخته ...اندیشه فرسوده...
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386
خداحافظ
تا روزی دیگر ...تا وقتی بهتر...تا زمانی سبزتر ...تا جهانی دور از هر گونه سوءتفاهم و کینه ...تا مردمی عاری از کینه و پاک و زیبا ...تا وقتی که اطلیسها از تو متنفر نباشند ( راستی هنوز آن گلدان آنجاست ؟ پشت پنجره ای رو به آن دیوار بلند که نور را زندانی کرده است ؟ )
راستش دیگر نمی خواهم در اینجا بنویسم ...به خاطر دلی که از واژهایم گرفته است ...دلی که دوستش دارم هنوز و همیشه و همه جا ...
نمی نویسم اینجا ...تا هوای کینه و خشم و نفس تلخی که این اتاق را گرفته روزی دیگر نباشد ...چه دیر و چه زود ...
فعلا !
خداحافظ..........................................
نوشته شده توسط دهاتی
در 21:0 | لینک ثابت
•
